Tuesday, May 10, 2011

موسيقي اصيل ايراني؟ موسيقي محلي تركي؟

مئهران باهارلي

سؤزوموز




١-در قرن بيستم و امروز ايران قوميتگرايي فارسي و سياست رسمي دولت ايران، مشابه آنچه در مورد زبان فارسي و زبانهاي ديگر ملل ساكن در ايران انجام ميدهد، فقط موسيقي فارسي را به نام "موسيقي ايراني" و حتي "موسيقي ملي" معرفي كرده و از موسيقي و فرهگ موزيك ديگر ملل ساكن در ايران با تعبير نادرست، تحقير آميز و خودساخته "محلي" ياد ميكند. كار بجايي كشيده است كه هر اجرا و آهنگ به زبان فارسي، "موسيقي اصيل ايراني" مي گردد و نتيجتا تصانيف و آهنگهاي غيرفارسي "بدون اصالت" و "خارجي" فرض ميشوند. در راستاي عاليرتبه ساختن عنصر فارس و فرهنگ فارسي و دون پايه كردن عنصر ترك و فرهنگ تركي در ايران، حتي موسيقي آئيني تركي نيز به عنوان موسيقي فولكلوريك تقديم مي گردد. در حاليكه موسيقي ترك كه خود داراي انواع آشيق-باخشي (در آزربايجان، در خراسان-آفشاريورد، در جنوب ايران-قاشقايورد)، -موغامي-مقامي، آييني-سماه، مذهبي-تعزيه، فولكلوريك-مردمي، ايلي-روستائي، كلاسيك، اوپرائي، پاپ، جاز، نظامي، و.... است نه تنها موسيقي "محلي" نيست، بلكه موسيقي "ملي" خلق ترك در سراسر ايران و بخش بزرگي از قفقاز و آسياي صغير و بين النهرين است.

٢-در سالهاي اخير دولت ايران و قوميتگرايي فارسي در راستاي فارسسازي ملل غيرفارس ساكن در ايران گامي ديگر برداشته و مستقيما موسيقي ملل ساكن در ايران–مانند موسيقي فولكلوريك، آشيقي، مقامي و .... تركي را، به عنوان بخشي از موسيقي ايراني و با نام موسيقي فارسي (پرشين) بويژه در خارج تقديم ميكند. در حاليكه موسيقي و فرهنگ موسيقي ملل ساكن در ايران و مخصوصا ملت ترك و هيچ جزئي از آن، مطلقا بخشي از موسيقي فارسي و حتي ايراني نيست. موسيقي تركي غير از موسيقي فارسي و موسيقي آزربايجان غير از موسيقي فارسستان است.

٣-واقعيت آن است كه اساسا چيزي به اسم "موسيقي ايراني" وجود ندارد. در ايران كثيرالمله موسيقي ترك (آزربايجان، قشقايستان، افشاريورد، ...)، موسيقي كرد (كردستان، برخي نقاط در شمال خراسان)، موسيقي بلوچ، موسيقي تركمن، موسيقي گيلك، موسيقي عرب (الاحواز، سواحل خليج عربي)، موسيقي مازني، موسيقي فارس و ... وجود دارند، اما نه موسيقي ايراني. آنچه كه دولت ايران و قوميگرايان فارس آنرا به نادرستي موسيقي ايراني مي نامند چيزي نيست به جز موسيقي فارس و فارسستاني. از اينرو به هيچ وجه نميتوان و نبايد موسيقي منسوب به خلق فارس را با عنوان كلي "موسيقي ملي ايران" معرفي كرد.

٤-در ايران تركهاى اين سامان قرنهاست كه شاهد روند تاريخى تحليل رفتن در گروههاى فارس زبان و مالا فارس گشتن زبانشان و آغاز به تكلم به زبان فارسي اند. چنانچه هم اكنون نيز گروههاي قابل ملاحظه اى از توده فارس زبان در اين كشور وجود دارند كه اصلا ترك ميباشند و تا دوران اخير متكلم به زبان تركى بوده اند و فقط در دهه هاي اخير تغيير زبان داده اند. با اينهمه و علي رغم پذيرش زبان فارسي و ترك زبان تركى، اين گروههاي ترك تبار اما اخيرا فارس زبان شده، بخشهائي از فرهنگ تركى كه بسيار ديرپاتر از زبان است، مانند فرهنگ غذائي، فرشبافي-صنايع دستي، فرنگ موسيقيائي و .... خود را همچنان حفظ كرده اند. از اينروست كه بسيارى از ملزمه فرهنگ فارسي و بويژه فرهنگ موسيقيائي فارس زبانهاي ايران به واقع منشاء تركى دارد. مانند بسياري از دستگاهها و تكه ها، رقصها و آلات و اصطلاحات موسيقى از قبيل كوك، كرشمه، بيات، برقو وغيره كه حتى اكنون نيز نام تركى خود را حفظ نموده اند. همچنين بخشهائي از موسيقي دستگاهي فارسي و آوازهائي رديفي مانند بيات شيراز، بيات ترك، بيات اصفهان، افشاري و تكه هائي مانند گرايلي، كرشمه، سيخي، قرائي، .... كلا پديده هائي تركي و مربوط به گروهها و اقوام ترك و يا دربارهاي دولتهاي تركي حاكم بر فارسستان و بويژه طائفه بيات (كه نام بيات هم تركي است) كه از طبقه اريستوكرات آنها بودند مي باشد.

٥-موسيقي مقامي در آزربايجان كه موغام نام دارد از سوي بسياري از صاحبنظران به عنوان معادل موسيقي جاز در غرب شناخته مي شود. موسيقي مقامي ميراث مشترك بسياري از مردمان آسياي ميانه، قفقاز، خاورميانه، خاور نزديك و شمال آفريقا، حتي بالكان است (با نامهاي مقام در دنياي عرب، موغام در آزربايجان، موقام در اويغورستان، شش مقام در ازبكستان، ماكام در ميان آسوريان و در تركيه، مئقام در كردستان، دستگاه در فارسستان، دروموئي در يونان، ....). اصطلاح مقام براي نخستين بار در قرن چهاردم توسط موسيقيدان ترك و آزربايجاني عبدالقادر مراغي بكار رفته و پس از او در مناطق مذكور رايج شده است. برخي شباهتهائي كه بين موسيقي موغامي آزربايجان و موسيقي رديفي فارسستان ديده مي شود، بسيار طبيعي است و به هيچ وجه دليلي بر اخذ شدن اينها توسط تركها و آزربايجان از فارسها و فارسستان و يا فارس تبار بودن تركهاي آزربايجان نيست. زيرا دو سرزمين و مملكت آزربايجان و فارسستان و دو ملت ترك و فارس همسايه يكديگرند و مانند بسياري از عرصه ها، در عرصه موسيقيائي نيز از همديگر متاثر شده اند. علاوه بر آن بخشي از شباهت دو موسيقي موغامي آزربايجان و رديفي فارسستان ناشي از آن است كه هر دوي اين موسيقيها در بستري عربي نشو نموده اند. نا گفته نماند كه آنچه اساس موسيقي فارسي را تشكيل مي دهد چه رديفي، چه كوچه بازاري و ... نيز كلا ريشه عربي دارد. چنانچه بسياري از نامهاي گوشه هاي فارسي (حجاز، حسيني، عشاق، هودي، ....) عربي است و حتي به نظر بسياري موسيقي اصيل فارسي، فرم بومي شده موسيقي كلاسيك عرب است. و اين همان سبب است كه باعث مي شود جامعه فارس موسيقي آرابئسك (عربي) ايبراهيم تاتلي سس خواننده مشهور تركيه اي و ديگر خوانندگان آرابئسك اين كشور را بپسندد، زيرا خود و فرهنگ و گذشته خود و ريشه عربي اينها را در اين موسيقي مي يابد.

٦-نظام فرهنگي و سياسي ايران آنچنان طراحي شده و عمل مي كند كه موسيقي تركي را با مرگ تدريجي محو نموده به نابودي بكشد. در ايران بر خلاف موسيقي فارسي كه متولي آن فرهنگستان هنر است، موسيقي تركي (و ديگر ملل ساكن در ايران) داراي هيج مرجع و متولي رسمي نيست. هنرمندان و گروههاي موسيقي ترك در سرتاسر ايران- علاوه بر معروض بودن به فشارها و تضييقات عمومي دولت ديني ايران بر همه هنرمندان و گروههاي موسيقي- همچنين به سبب تعلقشان به ملت ترك، از فشارها و تضييقات مضاعف رنج مي برند. دولت ايران و رسانه هاي فارس و حتي گروههاي سياسيشان (موسوم به سراسري)، هرگز هنگام اشاره به هنرمندان موسيقي ترك و موسيقيدانان ترك در گذشته و حال و آثارشان (از فارابي و صفي الدين اورموي و عبدالقادر مراغي گرفته تا علينقي وزيري و امين الله حسين و فرهاد فخرالديني و گوگوش و ...)هرگز كوچكترين اشاره اي به مليت تركي آنها نمي كنند. در حاليكه هنگام اشاره به معادلين كرد و يا بلوچ آنها، هويت ملي كردي و يا بلوچيشان مطلقا ذكر مي گردد (هرچند شماري از هنرمندان موسيقي و موسيقيدانان معاصر ترك و آزربايجاني، به شدت در فرهنگ و هويت فارسي-ايراني آسيميله شده اند).

-----------------------------------
من به موضوع نادرستي تعبيرات "موسيقي ايراني" و ملي ناميدن موسيقي فارسي-فارسستاني، قبلا در چند سطر در نوشته اي كوتاه بنام "رقص بجنوردي" اشاره كرده ام:

http://sozumuz.blogspot.com/2003/02/www.html

تعبير "ايراني" معاني و مفهوم هاي بسيار گوناگون و متفاوتي دارد. من در اينجا خلاصه قسمتي از نظرات Robyn C. Friend در اعتراض به دخل و تصرف دايره المعارف ايرانيكا در مقاله وي بنام DANCE in IRAN و تعويض كلمه "ايراني" با كلمه "پرشين" توسط ناشرين اين دائره المعارف در اين مورد را نقل ميكنم (اين بخش را در پايان اين نوشته آورده ام). وي ميگويد كه "ايراني" داراي معاني مختلفي از جمله معاني زير است:

الف- يكي از اينها به معني "مجموعه تمام مردم و فرهنگهايي كه در داخل مرزهاي ايران كنوني قرار دارند" است. بدين معني، ايراني شامل رقص و موسيقي تركي، تركمني، عربي، كردي، ارمني، لري .... و البته كه فارسي (پرشين) خواهد بود. به عبارت ديگر با در نظر داشتن اين معني، رقص و موسيقي فارسي (پرشين) زير مجموعه رقص و موسيقي ايراني خواهد بود و بنابراين موسيقي و رقص اصيل فارسي (پرشين) را موسيقي اصيل ايراني ناميدن درست نميباشد. وي تاكيد مي كند كه موسيقي و رقص ... فارسي تنها يك زير مجموعه از موسيقي و رقص ...ايراني است ولي با آن يكي نيست، فارسي (پرشين) غير از ايراني است، فارسي جزء و ايراني كل است.

ب- به عقيده وي، معني ديگر "ايراني"، "مجموعه گروههاي ملي و قومي، در داخل ويا خارج ايران كه به يكي از زبانهاي ايراني (ايرانيك) مانند فارسي، بلوچي، كردي، پشتو، .... صحبت ميكنند" ميباشد. با در نظر گرفتن اين معني هم، به رقص و موسيقي تركي و تركمني و عربي و ارمني و غيره كه در ايران وجود دارند البته كه به هيچ وجه نميتوان ايراني گفت.

بنابراين، صحيح و دقيقتر خواهد بود كه به جاي موسيقي اصيل ايراني و رقص ايراني و غيره، موسيقي اصيل فارسي و رقص فارسي ... گفته شود و از موسيقي و رقص تركي و عربي غيره كه منسوب به ملل ترك و عرب و .... ميباشند، به همان صورت دقيق و واقعي خود يعني موسيقي و رقص تركي و عربي و غيره ياد شود و ثانيا از "ملي" ناميدن موسيقي قوم فارس و "محلي" ناميدن موسيقي ملل غير فارس ايران اكيدا خودداري شود. نه چيزي به اسم "موسيقي ملي ايران" و نه چيزي به اسم "موسيقي ايراني" وجود ندارد. آنچه وجود دارد "موسيقيهاي ملتهاي ساكن در ايران" و "موسيقيهاي ملي ملل ساكن در ايران" است.

Robyn C. Friend, Ph.D. DANCE in IRAN
Robyn C. Friend
The Institute of Persian Performing Arts

c/o Snark Records
38 Cinnamon Lane
Rancho Palos Verdes, California 90275

This article was titled by me "Dance in Iran" -- as appears above -- when I wrote it. I wrote this piece in response to a request by the editorial staff of the "Encylopedia Iranica" to write an entry for use in that work called "Dance in Iran". The term "Iran" has many potential interpretations; the one I used in the article (as is clear from the content of the article) is "the set of people and cultures who reside in or near the current political entity known as 'Iran' ".

During the review process, the editor-in-chief of that publication, Dr. Ehsan Yarshater, made the interesting decision to start substituting the terms "Persia" and "Persian" for "Iran" and "Iranian"; much argument by me and many other contributors was to no avail. Those of you who write a lot know that, in the end, the editor will get his way! So the article appears in the encyclopedia as "Modern Persian Dance", as a sub-heading under "dance". This is not what I wanted!

I do not completely understand Dr. Yashater's motivation for this change; in general, I think it was an unfortunate decision. It is true that the term "Persia" has been used for political entities whose geographic boundaries were approximately co-terminus with the boundaries of modern Iran, and therefore in some sense the term is interchangeable with "Iran". But from a cultural-linguistic point of view -- one that I favor -- the terms "Persian" and "Iranian" signify very different things; the former, the inhabitants of Fars province and their language (Farsi), the latter, the people who speak Iranian languages (which includes Farsi, but also includes many other languages, such as Kurdish and Baluchi). In this sense, "Iranian" is a superset of "Persian". There are lots of "political" overtones in this discussion, which are of no interest to me.

Note that neither "Persian" nor "Iranian" is sufficient, in a cultural-linguistic sense, to encompass everything that I discuss in the article; Turkic, Armenian, and Arabic cultures and languages exist within the political boundaries of modern Iran, but all are clearly not either "Persian" or "Iranian" . . . except that they exist within Iran.

گرچه‌يه هو